بیماری طاعون یک بیماری واگیردار است که عامل آن باسیل يرسينياپستيس (Yersinia pestis) است. این باسیل در سال ۱۸۹۴، پس از سالها پژوهش کشف شد. تا كنون سه بارطاعون به صورت جهانی همه گیر شده است. اولين بار در سال 541 ميلادي از مصر آغاز و از آنجا به اروپا منتشر گرديد و موجب تلفات شديد و كاهش 60ـ50 درصد جمعيت در شمال آفريقا، اروپا و مركز و جنوب آسيا شد.دومين بار در سال 1346 ميلادي طاعون جان 30ـ20 ميليون نفر يعني يك سوم جمعيت اروپا را گرفت و مدت 130 سال ادامه يافت که این دوره به نام طاعون سیاه نام گرفت. سومين همه گیری طاعون در سال 1855 در چين آغاز و سرانجام موجب مرگ 12 ميليون نفر از مردم هند و چين شد و همچنان طغيان هاي كوچكي از اين بيماري در نقاط مختلف جهان در جريان است.
ایدز سرنام عبارت (Acquired immune deficiency syndrome) به معنی نشانگان نقص ایمنی اکتسابی است
با گذشت سالها شاید طاعون را فراموش کرده باشیم ولی خطری همانند طاعون در کمین ماست.اولین قربانی ایدز در سال 1952(1331ه.ش) در نیویورک جان باخت .البته قدمت این بیماری که از چه سالی شروع شده است معلوم نیست چون این بیماری بومی آفریقا است و از طریق خون آلوده شامپانزه به انسان منتقل شده است .یکی از سنتهای حاکم در آفریقا شکار و تغذیه با گوشت شامپانزه بوده شکار این حیوانات همواره با خونریزی ؛و شکارچیان اغلب بوسیله شکارهای خود زخمی میشدند، سپس گوشت شکار بصورت خام و یا نیم پخته مصرف میشده است ، تمامی این عوامل موجب انتقال ویروس ایدز به انسان شده است.
آیا دغدغه ما هم این بیماری همه گیر است؟
در ایران همه ما لااقل با نام بیماری ایدز آشنا هستیم و میدانیم تعداد زیادی در دنیا به این بیماری مبتلا هستند ولی تا به حال به این فکر کرده ایم که این بیماری لاعلاج چقدر به ما نزدیک است ؟ آیا تا به حال این بیماری را جدی گرفته ایم ؟ اکثر ما وقتی به یاد ایدز می افتیم که میخواهیم سراغ دندان پزشک برویم و یا نیاز به تزریق فرآورده های خونی داریم ولی ما فقط احتیاط میکنیم پیشگیری یک حرکت عمومی را میطلبد .چند وقتی است که علیرغم میل باطنی ام که به تماشای تلویزیون اصلا توجهی ندارم پیگیر عناوین سریال هایی هستم که مرتبا مورد اقبال شبکه های تلویزیونی از کره ، ژاپن و چین خریداری میشود و به خورد مردم میدهند.در میان این همه سریال بسیار بسیار دیدنی!!!!!سریالی است که از شبکه ۵پخش میشود و در مورد یک کودک ایدزی در یکی از کشورهای خاور دور است که این کودک از طریق خون آلوده به بیماری ایدز مبتلا شده است( مانند کودک هموفیلی که در سال ۶۶ در ایران بر اثر تزریق خون آلوده لقب اولین فرد مبتلا به ویروسHIV در ایران را به خود اختصاص داد) بعضی صحنه های این سریال واقعا تاسف بار است ولی این همان حس حقیقی وحاکم بر جامعه های سنتی به خصوص ایران است.کره ای ها که اینقدر سریال های مزخرف میسازند عقل شان رسیده که ایدز جدی است ولی ما در عوض می آییم و مبحث ایدز را از کتاب های دوره دبیرستان حذف میکنیم به جای آگاهی دادن آن را در پرده ای میپوشانیم و این را در ذهن فرزندانمان جا می اندازیم کسی که مبتلا به ایدز است طرد شده ای بیش نیست.آیا تا به حال به این فکر کرده ایم که اگر ما هم مبتلا به ویروس HIV بودیم چه انتظاری از رفتارهای دیگران نسبت به خودمان داشتیم ؟ آیا تا به حال این بیماری را جدی گرفته ایم ؟اکثر مردم از اینکه بافرد مبتلا به HIV+ در تماس باشند واهمه دارند ولی علت ترس را اگر از آنها بپرسید فقط میگویند این بیماری خیلی خطرناک است .شاید فکرشان این است که ایدز مانند طاعون سیاه که 130 سال دوره دوم آن طول کشید و یک سوم مردم اروپا را کشت آنها را هم دچار این همه گیری میکند که زیاد بی ربط هم نیست .در ایران جمعیت مبتلایان به ایدز تا مهر امسال ۱۸۳۲۰ نفر بوده که ۹۳٪ آن مردها و ۶٪ را زنان تشکیل داده اند شاید در مقابل جمعیت ۷۰ میلیون و ... نفره ایران واقعا ۱۸۳۲۰ نفر زیاد به چشم نیاید ولی همین تعداد را اگر جدی نگیریم برایمان میتواند خطرساز باشد .اول دسامبر هر سال مصادف با ۱۰ آذر روز جهانی ایدز است ولی متاسفانه در این روز اگر هم کاری انجام شد آنقدر چشم گیر نبود که همگان به آن توجه کنند . نمیدانم شاید باید مثل طاعون که در طی سال های مختلف در هر قاره ای بیماری همه گیر شده بود و کابوس شبانه تمام مردمان جهان بود ایدز هم همین گونه بشود تا ما به پیشگیری آن اقبالی نشان دهیم البته حتما آن زمان برای پیشگیری دیر است.جالب این است که ما به فکر تهیه انواع مختلف داروهای ایدز هستیم ولی به فکر پیشگیری نه.اگر ما در جهان جز کشورهایی نیستیم که ایدز در آنها بسیار پیشرفت کرده است شاید فقط یک شانس ساده یا از دید مذهب شاید پایبندی به سنتی باشد که اکثریت از آن تبعیت میکنند ولی عده ای هم هستند که از طریق فراورده های خونی آلوده نادانسته به این بیماری مبتلا میشوند پس بهتراست یک کم جدی تر با این بیماری برخورد کنیم تا نسل های بعدی اگر از نعمت نفت و آب و ... بی بهره اند لا اقل مریض نباشند.ای کاش میدانستیم طاعون قرن 21 ایدز است.
وقتی تو خیابون قدم میزنی و نگاه ی به چکمه های پاشنه خفن خانوم ها می اندازی فکر میکنی همه در حال التماس به آسمان برای باریدن ۲۰- ۳۰ سانت برف هستند که پاهای شان را بیرحمانه در سفیدی آن فرو برند.وقتی بچه بودم یکی از آرزوهام این بود که زودتر بزرگ شم تا بتونم کفش پاشنه بلند بپوشم و وقتی راه میرم مثل کفش های مادربزرگم کفش های من هم تق تق کنه و همیشه غصه میخوردم اوووه!! چقدر باید صبر کنم تا هم قد اون بشم .روزی که مامانم برام اولین کفش خیلی خیلی پاشنه بلند را خرید من ۹ سالم بود که صاحب یک کفش پاشنه تخم مرغی قرمز شدم که حسابی هم وقتی راه می رفتم سر و صدا داشت همون موقع تو ۹ سالگی فهمیدم که خدا پاهای من را برای کفش پاشنه بلند نیافریده چون راه رفتن با همان ۲سانت پاشنه برام عذاب آورترین کار دنیا بود کما اینکه الان هم اوضاع تغییری نکرده .

یک ماه پیش که به چشم چرانی کفش های ولی عصر مشغول بودم چکمه های ساق بلند پاشنه ۱۵ سانت اول با خودم فکر میکردم این کفش ها را کی پا میکنه ولی الان که ننه سرما کم کم داره پیداش میشه میبینم تو خیابون همه خانومها از این کفش ها پاشونه نمیدونم چقدر مهمه که ما با مد جلو بریم بعضی ها میگن ما عادت به کفش پاشنه بلند داریم ولی پاشنه بلند داریم تا پاشنه بلند چکمه هایی که الان تو پای خانوم های بسیار با کلاس و با جرات ( جرات از این جهت که شکسته شدن دست و پاشون در اثر زمین خوردن را به جون میخرن تا هم رنگ جماعت جلوه کنند )میبینیم همه سوغاتی جز کمر درد براشون نداره البته این هم سوغات Fashion بودنه.

در ميان من و تو فاصله هاست .
گاه مي انديشم ،
- مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري !
تو توانايي بخشش داري .
دستاي تو توانايي آن را دارد ؛
- كه مرا،
زندگاني بخشد .
چشمهاي تو به من مي بخشد
شور عشق و مستي
و تو چون مصرع شعري زيبا،
سطر برجسته اي از زندگاني من هستي
*****
بي تو در مي يابم،
چون چناران كهن
از درون تلخي واريزم را.
كاهش جان من اين شعر من است .
آرزو مي كردم،
كه تو خواننده شعرم باشي .
- راستي شعر مرا مي خواني ؟ -
نه، دريغا، هرگز،
باورم نيست كه خواننده شعرم باشي .
- كاشكي شعر مرا مي خواندي ! -
*****
...
گاه مي انديشم،
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد ؟
آن زمان كه خبر مرگ مرا
از كسي مي شنوي، روي تو را
كاشكي مي ديدم .
شانه بالا زدنت را،
- بي قيد -
و تكان دادن دستت كه،
- مهم نيست زياد -
و تكان دادن سر را كه،
- عجيب ! عاقبت مرد ؟
- افسوس !
- كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :
« چه كسي باور كرد
« جنگل جان مرا
« آتش عشق تو خاكستر كرد ؟