نمیدونم تو تا حالا به این فکر کردی که دنبال چی هستی و میخوای از کجا به کجا برسی؟ من خیلی زیاد فکر کردم خیلی هم نقشه کشیدم ولی آخرش همیشه یه دزد دریایی تو فکرام پیدا میشه که میزنه و تمام نقشه هام رو میبره نتیجه این همه فکر و نقشه کشیدن و فحش والده محترم که بچه جان درس بخوان شد یه مدرک در به داغون که گذاشتمش توی کمد البته جا داره همین جا از دانشگاه بسیار بسیار محترمم تشکر کنم که زحمت کشید لااقل یه پاکت بهم داد که طی این سالها دانشنامه مضحکم پاره نشه کلی جون کندم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که بیام برم تو کارهای فرهنگی ولی ای دل غافل! اسم فرهنگ رو شنیدم و فکر کردم هرکی تو کار فرهنگیه آخر فرهنگه این همه جون کندم آخرش هم شد از صبح تا شب حمالی بلا انقطاع! تازه حین این حمالی کلی هم حرف میشنوی که چرا 10 تا دست نداشتی که بتونی جای 5 نفر کار کنی! همیشه تو بچگیام به چهاردست تو کارتون نیک و نیکو حسودیم میشد که چقدر خوب بود اگه من هم چهار دست داشتم و مشقام رو تند تند مینوشتم ولی تو ذهنم هم نمی گنجید که بزرگ که بشم آرزوی تعدد دست تو ذهنم بیشتر شه البته این هم تجربهای است «کار فرهنگی با آدم بیفرهنگ»
گاهی وقتها که تنها نشستی و داری به گذشته هات فکر میکنی میبینی که خیلی جاها رو باختی خیلی جاها هم تجربه به دست آوردی ولی اینکه به جایی برسی که فکر کنی برای باختن و کسب تجربه دیگه خیلی دیره این میشه نقطه پایان زندگیت. خیلی از ماها دیگه حتی حوصله این رو هم نداریم که بشینیم و به خودمون یا حتی آینده فکر کنیم حالا گذشته پیشکش راستی تو این دنیا که زندگیت اینقدر سخته بهتره یک کم ... ولش کن نگم بهتره!